تبلیغات
جزیره خیالی - لعنت بر چت
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : .: ؟ :.
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جزیره خیالی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 27 تیر 1386 :: نویسنده : .: ؟ :.

سلام به دوستای عزیزم که لطف دارن و به جزیره خیالی خودشون سر می زنن.
راستش یه روز داشتم مجله "روزهای زندگی" رو می خوندم که به یه داستان تاسف بار برخوردم، گفتم شاید برای اونایی که زیادی چت می کنن خوندنش جالب باشه، مخصوصاً دختر خانوما.

داستان یه دختر ۱۹ ساله هستش که ... بهتره داستانشو بخونین !!!!!!!

 

لعنت بر چت
لعنت بر چت پدیده هزاره سوم، لعنت بر آسانسور دهکده جهانی، لعنت بر اینترنت و لعنت بر چت!

لعنت بر چت


لعنت بر چت پدیده هزاره سوم، لعنت بر آسانسور دهکده جهانی، لعنت بر اینترنت و لعنت بر چت!
شاید خنده تان بگیرد یا فکر کنید دارم اغراق می کنم اگر بگویم خانواده ام و دوستان نزدیکم مرا آقا سهیلا صدا می کردند!
نه اینکه فکر کنید قیافه ام شبیه پسرها بود یا مثل بعضی از خانواده ها، چون پدر و مادرم پسر دوست داشتند و من دختر شدم مرا پسر خود می دانستند! نه، مشکل مال خودم بود؛ من زیبا و ظریف بودم، اما بدون احساس!
باور کنید در 19 سالگی طوری نسبت به ازدواج و تشکیل زندگی و جنس مخالف بی تفاوت بودم که خیلی ها فکر می کردند دارم ادا در می آورم، اما این عین حقیقت بود! وقتی می دیدم سایر دختر های همسن و سالم دور هم جمع می شوند و از رویاهایشان در مورد زندگی زناشویی حرف می زنند، خنده ام می گرفت. هنگامی که دختری می گفت عاشق شده ام مسخره اش می کردم و او را یک دیوانه فرض می کردم و... و این طوری بود که وقتی همه خواستگارانم را رد می کردم، خانواده ام هم باور کردند لقب آقا سهیلا برازنده من است و ... اما چگونه شد که همین دختر بی احساس نزدیک بود در شعله احساسش خاکستر شود! ... لعنت بر چت!

بزرگترین سرگرمی من اینترنت بود. وقتی دوستام و دختر های فامیل دور هم جمع می شدند و از خواستگارانشان می گفتند یا در مورد آخرین مدل لباس حرف می زدند، من کنج اتاق خودم می نشستم و در دنیای بی انتهای اینترنت می چرخیدم. چند وقتی هم بود که با دو، سه تا از دختران فامیل یا همکلاسهای سابقم چت می کردم و در مورد آخرین فن آوری های روز دنیا با هم تبادل اطلاعات می کردیم و ... آن روز اما، بر حسب اتفاق این جمله روی باکس ام آمد که: "تنهاترین انسان دنیا امروز و تا ساعتی دیگر جهان را از حضور خودش بی نیاز می کند، خداحافظ دنیای بی مروت!"
وقتی این جمله را روی مانیتور کامپیوترم خواندم، خنده ام گرفت و بی تفاوت از آن گذشتم، اما دقیقه ای بعد که گذشت احساس کردم نمی توانم به آن جمله فکر نکنم، لحظه ای اندیشیدم و سپس این عبارت را برایش چت کردم : " کسی که اینقدر بدون اراده است که با کوچکترین مشکلی می خواهد خودش را از بین ببرد، همان بهتر که در دنیا نباشد، امضا: سهیلا!" دقیقه ای بعد این پاسخ برایم آمد: "معلوم است تو هم یکی از این دخترای بی عقل هستی که معنی عشق را نمی فهمی!" از حرفش شاکی شدم و در پاسخ روحیاتم را برایش شرح دادم و نوشتم که اصلاً معنی عشق را نمی فهمم و آخر سر اضافه کردم: "تو ابله هستی که زندگی به این قشنگی را به خاطر چیزی مسخره به اسم عشق می خواهی ترک کنی ..."
و او جواب داد و من جواب دادم و ... یک وقت به خودم آمدم و دیدم هفت ساعت گذشته، بی آنکه گذشت زمان را حس کرده باشم. وقتی نوشتم خداحافظ، او پاسخ داد: "تو مرا از خودکشی منصرف کردی، پس لااقل چند روز دیگر همراهم باش تا مانند تو زندگی را بشناسم!"
به این ترتیب فردا اول وقت به سراغ اینترنت رفتم و اولین پاسخی که از او گرفتم این بود: "من مهران هستم، کسی که زندگی خود را مدیون سهیلا می داند!" از این حرفش خوشم آمد و نوشتم: "خوشحالم که زندگی را درک کردی، باور کن دنیا زیباست."
به این ترتیب و از آن لحظه به بعد، ارتباط من و مهران همانند یک شاگرد و استاد ادامه یافت. اما خیلی زود متوجه شدم اشتیاق من برای چت کردن با مهران، بیش از آنکه مثل یک مراد باشد، شبیه یک مرید است! آری این من بودم که اگر او یک ساعت دیرتر از هر روز می نشست پشت دستگاه و پاسخم را با تاخیر می داد، مانند آدمهای کلافه در خودم می گشتم. در حقیقت حرفهای زیبا و جملات امیدوارانه او مرا چنان به خود مشغول کرده بود که انگار همه دنیا باریم همان کامپیوتر کوچک گوشه اتاق بود! و افسوس که بر خلاف خیلی از دخترهای اطرافم، آنقدر خام و بی تجربه بودم که مانند بچه های کوچک، خیلی زود احساسم را برای او بیان کردم و یک روز برایش نوشتم: "من معنی عشق را نمی دانم، اما اگر معنی اش این باشد که یک نفر در تمام 24 ساعت -حتی در خواب- به فکر یک نفر دیگر باشد، پس لابد من هم عاشق تو شده ام!"
او هم بلافاصله این پاسخ را برایم ارسال کرد: "خوشحالم که من در این احساس تنها نیستم، چرا که من از همان روز اول عاشق تو شدم!"
به این ترتیب و سر انجام بعد از 27 روز، با درخواست مهران من عکسم را برایش ارسال کردم و او پس از مشاهده عکسم، سه روز تمام فقط این جمله را برایم ارسال کرد: "حالا احساس می کنم اگر تو را نبینم و از نزدیک با یکدیگر حرف نزنیم دیوانه خواهم شد!"
البته من خیلی مقاومت کردم، اما درست نه روز پس از ارسال عکسم، در زمانی که او تعیین کرده بود به دیدارش رفتم؛ به خانه اش! احساس ترس می کردم، ساعتی با او حرف زدم و از یکدیگر گفتیم و ... که دیدم برایم یک لیوان مشروب آورد و تعارف کرد و... در یک لحظه به خودم آمدم و متوجه نیت او شدم و فریاد زدم : من تو را از مرگ نجات دادم و تو چنین درخواستی از من داری؟
اما مهران خندید و گفت: "تو آن موضوع را جدی گرفتی سهیلا؟ این ساده ترین شیوه برای دوست شدن با دخترهاست..." از جا برخواستم و سیلی محکمی توی گوشش زدم و از خانه اش بیرون آمدم و گریه کنان به خانه مان برگشتم و سه روز از اتاقم بیرون نیامدم!

شکست در یک عشق ساده دلانه به اندازه کافی برایم آزاردهنده هست، اما زخم زبان دوستان و دختر های فامیل که طعنه می زنند و می گویند:" بالاخره آقا سهیلا شد سهیلا خانم و عاشق شد ..." بدتر و کشنده تر است! لعنت بر مهران که باعث شد باور کنم عشق دروغ است...دروغ





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1396 12:17 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by
searching for لعنت
چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:14 ب.ظ
For most recent news you have to visit the web and on the web I
found this web site as a most excellent site for
most recent updates.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:47 ق.ظ
Greetings! Very useful advice within this article! It's the little changes that make the most important changes.
Thanks for sharing!
چهارشنبه 13 دی 1391 04:17 ب.ظ
واقعا هم راست میگه...چت روم مزخرفترین مکانهههه...واقعا میگم..فقط برای هرزه هاست..همین...عشق هم...عشق وجود نداره..ما اسم (عادت کردن)رو میذاریم (عشق)...لعنت به عشق نه..لعنت به ما انسان ها...همین......
شنبه 12 دی 1388 02:22 ب.ظ
بی اساس تر از چت عشق ندیدم
با وبلاگم و نظرتو بگو
جمعه 11 بهمن 1387 03:50 ق.ظ
عشق وجود دارد عشق یعنی جاذبه تمام کائنات بر پایه عشق است
جمعه 7 تیر 1387 04:06 ق.ظ
لعنت برتنهایی كه باعث می شه ادم معتادبه چت بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر