تبلیغات
جزیره خیالی - چهار زن
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : .: ؟ :.
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جزیره خیالی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 30 تیر 1386 :: نویسنده : .: ؟ :.

چهار زن


بازرگانی بود که چهار زن داشت. بازرگان به زن چهارم بیشتر از سه زن دیگر عشق می ورزید، بازرگان از زن چهارمش به خوبی مواظبت می کرد.بازرگان زن سومش را نیز خیلی دوست داشت، بازرگان به زن دومش نیز علاقه مند بود او زن با فکری بود، همواره شکیبایی می کرد و در واقع مورد اطمینان بازرگان بود، هر گاه بازرگان با مشکلی مواجه می شد به زن دومش پناه می آورد. اما زن اول بازرگان بسیار باوفا بود و به همان نسبت که امور خانه را اداره می کرد کوشش فراوانی برای محافظت از اموال شوهرش از خود نشان می داد اما شوهرش توجهی به آن زن نمی کرد.

  روزی بازرگان در بستر بیماری افتاد دریافت که به زودی می میرد. اما با خود اندیشید و گفت که: امروز من چهار زن دارم اما وقتی بمیرم تنها خواهم شد و به زن چهارمش گفت: به تو بیش از همه عشق ورزیدم، بهترین لباسها را به تو هدیه می دادم و بیشتر از همه از تو مراقبت می کردم اکنون که وقت رفتن من است آیا با من می آیی؟ زن چهارم پاسخ داد: هرگز. سپس او از زن سومش پرسید: من در طول زندگی ام همواره تو را خیلی دوست داشتم اکنون که دارم می میرم آیا تو با من می آیی؟ زن سوم گفت: نه زندگی در اینجا خیلی خوب است، قلب بازرگان شکست. او این بار رو به زن دومش کرد و گفت من همواره برای کمک به تو رو آوردم و تو همیشه مرا کمک کردی اکنون دوباره به کمک تو احتیاج دارم وقتی بمیرم آیا تو با من می آیی؟ زن دوم گفت: متاسفم این بار نمی توانم کمکی به تو بکنم بیشترین کاری که می توانم انجام دهم این است که تو را به گور بسپارم. بازرگان نا امید از همه جا صدایی شنید که به آرامی می گفت : من با تو می آیم من با تو به هر کجا بروی می آیم. بازرگان در جستجوی صاحب صدا زن اولش را دید، بازرگان در حالی که متاسف بود گفت: باید آن زمان تا می توانستم از تو مراقبت می کردم.

              

همه ما در زندگی چهار زن داریم:
1. چهارمین زن همان جسم ما است. اصلاً اهمیت ندارد که چه مدت و چقدر تلاش می کنیم تا جسم ما خوب به نظر آید، هنگامی گه بمیریم ما را ترک می کند.
2. سومین زن دارو ندار، شان و موقعیت است. هنگامی که بمیریم همه آنها به دیگران می رسد.
3. دومین زن، خانواده و دوستان ما هستند. اصلاً مهم نیست وقتی زنده ایم چقدر به ما نزدیکند، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که بر سر مزارمان بیایند.
4. اما اولین زن در حقیقت روح ماست روحی که هنگام جستجوی مادیات، ثروت و لذت های دنیایی از آن غافل می شویم.





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 شهریور 1396 04:58 ب.ظ
Good blog you have here.. It's hard to find high quality writing like yours these days.
I seriously appreciate individuals like you! Take care!!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:00 ب.ظ
I really like looking through a post that will make
people think. Also, thanks for permitting me to comment!
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:57 ق.ظ
Excellent post. I was checking constantly this
blog and I'm impressed! Extremely helpful information specially the
last part :) I care for such information much. I was looking
for this particular info for a long time. Thank you and good luck.
جمعه 11 بهمن 1387 03:30 ق.ظ
خیلی معنا دار بود تحت تا ثیر قرار کرفتم
جمعه 11 بهمن 1387 03:30 ق.ظ
خیلی معنا دار بود تحت تا ثیر قرار کرفتم
چهارشنبه 17 مرداد 1386 09:08 ق.ظ
سلام
كجایی؟
پیدات نیست
دوشنبه 15 مرداد 1386 06:08 ق.ظ
سلام داداشی جرا اپ نمی كنی؟
جمعه 12 مرداد 1386 05:08 ق.ظ
بی تو هیچم ...... یادت هست؟ شبی به من گفتی
و من خندیدم
اما ......به همان مبتلا شدم كه خندیدم
یعنی بی تو هیچم

كارت عالیه به من هم سری بزن.
چهارشنبه 3 مرداد 1386 11:07 ق.ظ
سلام داداشی باغ آسمونی فعلا با آدرس بالا باز می شه تا بعد.
چهارشنبه 3 مرداد 1386 03:07 ق.ظ
سلام
حال شما؟
ممنونم كه فراموشم نمی كنی
مطلبت جالب بود
شنبه 30 تیر 1386 11:07 ق.ظ
سلام داداشی بلد نیستم .اما این مطلبت خیلیییییییییی قشنگ و پر محتوی بود.پیروز باشی
شنبه 30 تیر 1386 08:07 ق.ظ
نظرات چرا قاطی شدن؟؟؟

واسه اونی كه نظر دادم نظرم نیست ولی واسه اونی كه ندادم نظرهست........

وبت قاط زدهههههههه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر